تبليغاتX
ستاره سهیل

چه بده حس کنی کسی دوستت نداره مگه نه؟ البته نه هرکسی کسی که برات مهمه کسی که برات خیلی مهم بود یه جمله عای خوندم برام خیلی قشنگ و جالب بود میگم نظرتونو بدید خوشحال میشم ببینم

به خدا نگویید مشکل بزرگی دارم به مشکل بگویید خدای بزرگی دارم


+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 14:42 |

نمیدونم  چرا بعضی آدما اینجورین تو این دوره زمونه نمیشه به کسی اعتماد کرد اونم به بهترین دوستت چرا؟؟؟؟؟؟؟

 میدونم چرا  چون ما همه رو به چشم خودمون نیگا میکنیم فک میکنیم همه اونجورن که خودمون هستیم میدونید چرا این حرفا رو میزنم واسه اینکه من یه حرفی رو پیش کسی گفتم اونم رفت و صاف گذاشت تو دست دوستمون خیلی ناراحت شدم و هیچوقتم فک نکنم ببخشمش چون اون بهترین بود  نمیخاستم هیچوقت از دستم ناراحت بشه ولی شد اشتباه کردم ولی خیلی بزرگ بود  میدونم ولی نمیدونم آیامنو بخشیده یا نه چون جوابمو نمیده پس یعنی نبخشیده   ولی اینجا ازدوست خوبم عذر میخام  ببخش خواهش میکنم آدما با یبار اشتباه  زندگیشو از دست میدن ولی من نمیخام زندگیمو از دست بدم قول میدم جبران کنم قول قول قول

این گلم تقدیم به دوستم

+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 14:30 |

 سلام ۱۵ تولدم بود اولش به خودم تبریک میگم

تولدم مبارک یه سال بزرگتر شدم  ومشکلاتم بیشتر

ولی همیشه سعی میکنم صبور باشم

 راستی میدونید چرا اسم وبلاگمو کردم دل نوشته ها ؟

 چون یکی که  اسمشو نمیدونم چی بزارم ؟

دوست

راهنما

نماد....................این فکرو تو ذهنم آورد ممنونم

. خلاصه اینکه گفت اینا دل نوشتن اونم از نوع دیجیتایش

همین شد که اسمشو این گذاشتم الان که فک میکنم میبینم راست میگه ها ..............

 خدا همیشه ماها رو دوست داره واسه اینکه بهمون بفهمونه هر کاری میکنه ولی ما نمیفهمیم

 یه دوست داشتم یه جمله ای رو بهم گفت

گفت وقتی که خیلی ناراحتی از همه چی مکفور نشو وقتیم یه چیزی رو داری انقد مغرور نشو بجاش همیشه به این فک کن که تو یه مخلوقی اونم مخلوقی که روح خدارو داره پس نزار روح خدا لکه دار بشه چون خدا خیلی پاکه اگه همیشه به این جمله که گفتم فک کنید کمتر وارد ناپاکی میشید امتحان کنید

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 14:5 |

دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،

آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

 برای شکستن من یه اخم کافیست ... نیازی به فریادت نیست

برای اشک ریختنم سکوت تو کافیست ... نیازی به قهر نیست

برای مردنم حرف رفتنت کافیست ... نیازی به انجامش نیست



+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 14:9 |

کيست آن که به پيش مي راند

قلمي را که بر کاغذ مي گذارم

در لحظه ي تنهايي؟

براي که مي نويسد

آن که به خاطر من قلم بر کاغذ مي گذارد؟

اين کرانه که پديد آمده از لب ها، از روياها،

از تپه يي خاموش، از گردابي،

از شانه يي که بر آن سر مي گذارم

و جهان را

جاودانه به فراموشي مي سپارم.

کسي در اندرونم مي نويسد، دستم را به حرکت درمي آورد

سخني مي شنود، درنگ مي کند،

کسي که ميان کوهستان سر سبز و درياي فيروزه گون گرفتار آمده

است.

او با اشتياقي سرد

به آ نچه من بر کاغذ مي آورم مي انديشد.

در اين آتش داد

همه چيزي مي سوزد

با اين همه اما، اين داور

خود

قرباني است

و با محکوم کردن من خود را محکوم مي کند.

به همه کس مي نويسد

هيچ کس را فرانمي خواند

براي خود مي نويسد

خود را به فراموشي مي سپارد

و چون نوشتن به پايان رسد

ديگر بار

به هيات من درمي آيد.

+ نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 14:19 |

 

 سلام یه جمله دیدم خیلی قشنگ بود حیفم اومد نزارم

زمانی که فکر می کنی توی آسمون

 یک ستاره هم نداری، یکی یه گوشه دنیا هست

که برای دیدنت لحظه شماری می کنه ! شکسپیر 
قشنگ بود نه

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 13:53 |

سلام میخام از یه استاد بگم خیلی خوبه اصلنم لنگه نداره حرفاش جالب و منطقی الانم رفته واسه ادامه تحصیل خارج لو نداد کجا ولی امیدوارم همیشه شاد و سرحال و درسخون باشه  استاد همه چی بود من رشتم شیمیه ولی از همه چی حرف میزد کل کلاساشو میرفتیم و از صحبتاش لذت میبردیم میدونم استاد دیگه ای مثل اون پیدا نمیکنم ولی من همیشه به یادشم و ازشم قدر دانی میکنم  از همینجا از استاد خوبم آقای دولتی به خاطر تمام زحمتاش تشکر میکنم امیدوارم سالم و سرحال وموفق باشه

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 18:22 |

 

۵ شنبه رفتم تو سایت سازمان سنجش شماره کارتمو زدم بعد اسممو بعد....... از آخرم اعلام نتیجه  چند ثانیه گذشت چشمامو بستمو باز کردم وای......................... میدونید چی دیدم ..............

مردود نه خدای من تا حالا تو عمرم مردود نشده بودم ولی آخرش شدم میگن هرچیزی رو یبار باید تجربه کنی ولی تجربه بدی بود ولی با یه عالمه تجربه های زیاد برای سال بعد میخام پارسه شرکت کنم و حتمنم قبول میشم چون به خودم اطمینان دارم

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 18:8 |


روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت زیاد از خیابان خلوتی می گذشت. 
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان، پسركی پاره آجری را به سمت آن مرد پرتاب كرد. 
پاره آجر به اتومبیل آن مرد برخورد كرد. مرد به سرعت توقف كرد و از اتومبیلش پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه سنگینی دیده است. 
به طرف پسرك رفت و او را مورد عتاب قرار داد. 
پسرك گریان و نالان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو جایی كه برادر فلجش روی زمین افتاده بود جلب كند. 
پسرك با گریه گفت: آقا انجا خیابان خلوتی است. 
برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من چون توانایی بلند كردن او را ندارم برای اینكه شما را متوقف كنم مجبور از پاره آجر استفاده كنم و مرد بسیار متأثر شد...
و هرگز در زندگی آنقدر با سرعت حركت نكنید كه دیگران برای جلب توجه شما، پاره آجر به سویتان پرت كنند.
خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف می زند.
اما بعضی از اوقات به او گوش نمی دهیم و با سرعت و همه تلاشمان به دنبال اهداف خود هستیم.
گهگاه برای جلب توجه ما خدا مجبور می شود پاره آجر به سمت ما پرتاب كند.


+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 18:15 |
 موز: خميري از موز به همراه ماست و يا به تنهايي ماسك بسيار مؤثري براي برطرف كردن لك صورت است. براي از بين بردن لكه هاي دستانتان، يك تكه موز كال را روي آن بماليد. به علاوه مي توانيد چند قطره روغن نارگيل يا زيتون و يا كمي عسل روي خمير موز رسيده بريزيد و كرم مناسب دست يا صورت تهيه كنيد
+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 17:45 |


Powered By
BLOGFA.COM